قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

گروه موسیقی آوای غزل 09189310471
 
گروه موسیقی آوای غزل 09189310471
جهت انجام خدمات مجالس شادی همشهریان و هموطنان (کرد و فارسی زبان)
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت ساخت کلیپ از شعر تا تنظیم و اختصاصی کردن سبک و ضیط و ...
همچنین جهت انجام خدمات مجالس شادی همشهریان و هموطنان (کرد و فارسی زبان)
از قبیل:جشن نامزدی و عقد و حنابندان و عروسی و پاتختی و جشن تولد و گودبای پارتی و جشن ترخیصی وجشن فارق التحصیلی و مهمانی ها خانوادگی و کنسرت برای ارگانها و سازمان های دولتی و خصوصی جهت مناسبتها و اعیاد و ...
شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:59 ::  نويسنده : وحید اکجوان
هوری لار . حسن زیرک
- هه ر که سی بی کاد {هوری لار}، بینی ئه من و تو
له مالی بمرید {هوری لار}، به هه شت و به نو
- کوله نجه ری ری ، ده ستمال کریشه
کاری ئه من و تو ، که وتو ته کیشه
- جیم نیا تیا بسره وم ، خاکم وه سر ، بی لانه خوم
بی که س و بی ده ر ، بی یار و هاودم ، بی می و میخانه خوم
- ایرسی مجنونه خلاتم ، آواره ی ئه و کیوانه خوم
موسته حه قی تیر و تانه ی ،ئاشناو بی گانه خوم
- هه ر که سی بی کات {هوری لار}، مه نعی ده لداری
پرو پو ده رکات{هوری لار}، وینه ی پاساری
- کوله نجه ری ری ، ده ستمال خاقانی
کاری ئه من و تو ، دونیا پی زانی


برگردان به فارسی

- { ای روسری کج}هر کسی که بین من و تو را به هم بزند
از خانه اش ، هشت نه نفر، بمیرند
- صاحب جلیقه راه راه و روسری کریشه (نوعی پارچه)
رابطه من و تو ، افتاده است به گرفتاری
- جایی برای استراحت ندارم ، خاک بر سرم ، بی آشیانه ام
بی کس و بی یار و همدمم ، و بی می و میخانه
- میراث من چون مجنون ، آوارگی در کوههاست
مستحق تیر و طعنه ی آشنا و بیگانه ام
- {ای روسری کج}هر کسی که ما را از دلداری منع کند
پر و بالش مانند پرنده بریزند
- صاحب جلیقه راه راه و روسری خاقانی
رابطه من و تو را تمام دنیا فهمیده اند


آهنگ ، شعر و آواز : حسنزیرک



.... برگرفته از روژان نیوز
__________________

شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:58 ::  نويسنده : وحید اکجوان
غه م

چاوه کانم -- ئه مشه و وه ک هه وریک ته نیا و دلته نگ ده باری
فرمیسک چاوم لیخنه
سه نگینی بار خه مه کانم
که مه رم خه م کردوه
و
ته نیا هیوای ژیانم
ئیسته
مه رگمه


ترجمه فارسی

غم

چشمهایم
امشب
مثل ابری تنها و دلتنگ میبارد...و اشک چشمم الوده ست
سنگینی
بار غمهایم کمرم را خم کرده است
تنها امید زندگیم
الان
مرگم است

__________________

شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:56 ::  نويسنده : وحید اکجوان


شه يتانيش عاشق ده بي
كاتيك كه فريشته كاني خودايي

به هشت به ماچيك ده فروشن


ترجمه
شيطان نيز عاشق ميشود
آنگاه كه فرشته هاي خدا
بهشت را به يك بوسه ميفروشند



__________________

شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:55 ::  نويسنده : وحید اکجوان

گریه کردم مثل ابرها بی تو مادر....................گـــــــریــــــــــــــــــــ ـــــام وه ک هه وره کان به بئ تؤ دایه
شد دل من جای غصه ها بی تو مادر.................... دلی من بوو به جیگه ی خه مه کان به بئ تؤ دایه

رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر...پیغه مبه ری خودا فه رمووی به هه شت له ژیر پیی تؤیه..بنو دایه
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر.... بؤ هه میشه دلم ته نــــــها جیگه ی تؤیه...بنوو دایــــــــــــــــــــه
.
رفتی و من تنها ماندم با غصه و غمها ماندم........ رؤشتیت و من ته نها مامه وه...له گه ل خه م و خه فه ته کان مامه وه
گر که تورا آزردم من ........ مادر حلالم کن.......... گــــــه ر تؤم ناره حه ت کردبیت دایــــــــــــــــــه لیم خـــــؤش ببه

بعد از تو من بی پناهم .. ای که بودی تکیه گاهم......... دوای تــــؤ من بـــئ په ناهم ئه ی ئه وکه سه ی که پالپشتم بوویت
خیز و بنگر اشک و آهم ... مـــــــــــــــادر حلالم کن....... هه سته و بروانه فرمیسک و ئاهه کانم...دایه لیم خؤش ببه

__________________

شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:52 ::  نويسنده : وحید اکجوان
مرگ قو= مه‌رگی قوو

فارسی:

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر انند که این مرغ زیبا

کجا عاشقی کرد انجا بمیرد

شب مرگ از بیم جان انجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز اغوش دریا بر امد

شبی هم در اغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی اغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد





مه‌رگی قوو

کردی


ئه‌من بیستم که ده‌مرێ قوویه‌کی جوان

وه‌کو جوان هاته دونیا جوانیش ده‌مرێ

شه‌وی مه‌رگی له نێو ماڵی شه‌پۆل دا

ده‌مێنێ و بێ هه‌ڤاڵ و یار ده‌مرێ

ده‌چێ بۆ گۆشه‌یه‌ک دوور و ته‌ریک بێ

ده‌خوێنێ تا به‌یانی تا کو ده‌مرێ

وته‌ی کورده که ئه‌م باڵداره جوانه

له کوێ ئاشق بووبێ له‌و جێیه ده‌مرێ

له‌ هه‌ر که‌س بیستبێتم په‌ندی ئاوا

ئه‌گه‌ر باوه‌ربکه‌م قووی جوان که‌ بمرێ

له سارا نامرێ هیچ قوویه‌کی جوان

له ده‌ریادا ده‌لێن هه‌ر قوویه‌ ده‌مرێ

ئه‌تۆ ده‌ریای منی ئامێزت بێنه

له ئامێزی تۆدا ئه‌م قوویه بمرێ



__________________



شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:51 ::  نويسنده : وحید اکجوان
پروردگارا!= خواگیان



پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم




خواگیان
هیمنی و ئارامی پیم بدا
تا قه بولی بکه م، ئه و شته که ناتوانم بیگورم
ئازایی پیم بدا
تا بیگورم، ئه و شته که ئه توانم بیگورم
رووناکی پیم بدا
تا توفیری ئه م دووانه بزانم
__________________

شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:39 ::  نويسنده : وحید اکجوان

متن ترانه های آواز اساطیر شهرام ناظری (شاهنامه کردی)

شاهنامه به زبان کردی
-----------------

ده رمانِ زامان، دَرده گه یْ کاریم(درمان دردهای زخم کاریم)

هامْ رازِ نالَه یْ ، شُوان بی داریم(همراز ناله شبهای بیداریم)

راحَتی جَستی مِیْنَتْ بارَگَم(آرامش جان محنت بار من)

مَرحمِ سینه یْ پِر ژِه خارَگم(تسکین دل پر ز خار من)

آیْ را حَتی جَستی مِیْنَتْ بارَگَم(آرامش جان محنت بار من)

مَرحمِ سینه یْ پِر ژِه خارَگم(تسکین دل پر ز خار من)

کُوا لِیْلی، نیا لِیْلی، چیا لِیْلی (کجاست لیلی، لیلی نیست، لیلی رفته)

خیال دُ وِیْ تُاو نیشْتَنِ وَ جَرْگَم (فکر وخیال تو ناگهانی بر دل من نشست)

وَه دوریتْ قَسَمْ ، رازیمُ وَ مَرْگَم(به دوریت قسم به مرد نم راضیم)

هی چه مانمَ رﻳﮊاوْ، روخسارَم زرْدَه ن له داخِ یارانْ پیرانِمُ کَردَنْ(چشمانم مانند ریجاب است"نام رودی در یکی از مناطق کرمانشاه" رخسارم زرد است غم یاران پیرم کرده است)

آیْ شَرطِِمْ شَرطیوَنْ، مَجْنونْ شَرط کَردَ ن (عهد من همان عهدیست که مجنون بسته)

لِیْلِی مِن تونی تا وِ رویِ مَردَنْ(لیلی من تو هستی تا زمان مردن)

کُوا لِیْلی، نیا لِیْلی، چیا لِیْلی (کجاست لیلی، لیلی نیست، لیلی رفته)

شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 :: 16:14 ::  نويسنده : وحید اکجوان

محمد امین غلامیاری در سوم خردادماه سال ۱۳۶۳در شهر هرسین متولد شد و در همان شهر تحصیلات دوره متوسطه خود را به پایان رسانید


به نام خالق هستی سلام به ایران و ایرانی سلام بر خاک پاک کرمانشاه سلام بر بیستون، طاق بستان و دالاهو سر به فلک کشیده که در جای جای این خطه بوی تاریخ افتخار آمیز را به مشام جان جویندگان و هنرو هنرمندان این وطن می رسانند محمد امین غلام یاری در سوم خردادماه سال ۱۳۶۳در شهر هرسین متولد شد و در همان شهر تحصیلات دوره متوسطه خود را به پایان رسانید دردوران کودکی غم و اندوه ازدست دادن پدر بار مسولیت برادر و دو خواهرش به دوش او افتاد وی درتلاوت قرآن کریم بسیار توانا بود بطوری که در توانست در دبیرستان های سطح استان مقام اول قرائت قرآن کریم را به خود اختصاص داد.علاقه شدید او به موسیقی پس از اتمام دوره دبیرستان به علت برخی مشکلات متاسفانه علی الرغم هوش و استعدادش دیگر تصمیم با ادامه تحصیل در مراتب عالیتر نشد .در سال ۱۳۷۸با کمک دوستانش یک استریو و مرکز پخش موسیقی های کردی و محلی در شهر هرسین افتتاح کرد که در واقع می توان گفت همین امر بهانه ای شد که آثار خود و سروده هایش را در غالب کاست و لوح فشرده به مردم عرضه کند که استقبال پر شور مردم مواجه شد بطوری که در مراسم ها ی مختلف نظیر جشن ها و اعیاد مذهبی از وی دعوت به عمل می آمد تا مردم را به وجد شادی بیاورد .صدای دلنشینش سبب شده بود که به شهرت بین تمام مردم ایران به خصوص غرب کشور دست پیدا کند. محمد امین غلام یاری در سال ۱۳۸۲با ضبط و اجرای کاست لکم برا لکم رسما وارد دنیای هنر و موسیقی کرمانشاه شد که این کاست مورداستقبال بی نظیری مردم در تمام غرب ایران قرار گرفت. که شامل ده ترانه با نام های (لکم برا لکم –هرسین اباد –سوزانه و…) با نوازندگی کاظم مرادی ضبط به بازار ارائه شد.پس از این کاست ،او شروع به کار و تشکیل گروه موسیقی کرد.سپس با استقبال مردم از صدای محمد امین غلام یاری کم کم او به فکر کارهای جدید تر و حرفه ای تر افتاد که به خاطر دست یابی به امکانات بیشتر و حضور در محضر استادان موسیقی کرمانشاه مجبور به جابجای از شهر هرسین به کرمانشاه شد. در سال ۱۳۸۴بود که با حشمت قنبری اشنا شد و اولین کار خودرا با ایشان در همان سال به نام گل همیشه نازم که یک اهنگ فارسی بود آغاز کرد و تا کنون به مدت هفت سال ا ست با حشمت قنبری کار می کند . این کار سبب شد در تمام ایران و کشور های که ایرانیان در آن اقامت دارند بیشتر محمد امین غلام یاری را بشناسند در طی این سال ها اهنگ های (ایدا – بهارهمادر – ستاره – قسم و…) را به کار های خود افزود محمد امین غلام یاری به کار خود اهمیت می داد و برای پیشرفت در زمینه موسیقی از هیچ تلاشی دریغ نمی کرد .و این بهانه ای شد که محمد امین کار حرفه ای خود را اغاز کند.و هزینه های بالایی را صرف ضبط آهنگ و کلیپ هایش کرد .در این اوضاع و احوال با استادانی مانند(حاج حسین رستمی و درویش جاویدان ) آشنا شد. حاج حسین رستمی با تنظیم کار میری سفر که در کشور ترکیه فیلم برداری شده بود چندین بار به محبوبیت وی اضافه نمود .هر چند که محمد امین به یکی از خوانندگان مشهور کشور درامده بود اما هنوز رابطه صمیمی با دوستان قدیمی خود همچون ( رامین آزادی- فریبرز نامداری –برادران مظفری –خلیل فرخی و سید ستار رفیعی وعباس الهیاری و برادران لرستانی اصغر حاجی پور و منصور صفری و…) را دارد. .او با کارگردان و فیلمبردارهای زیادی همچون (برادران زنگیشه – فرزاد حسینیبهمن شکوری – کیومرث خزایی و…) در امور تهیه ساختن کلیپ های تصویری همکاری کرده است. محمد امین علاقه دارد در تمام کلیپ های خود متن کار و چگونگی ساخت آن را مطا لعه و ودر واقع نظر نهایی و تصمیم گیری با خود اوست. در واقع می توان گفت که محمد امین غلام یاری به گویش های کردی و کردی کرمانشاهی و سنجابی و گورانی و لکی و لری تسلط کامل دارد .و آهنگ و ترانه های خود را در تمامی این گویش ها خلاصه کرده .و می توان به ترانه های ظالم و آیدا در مورد این گویش ها اشاره کرد. می توان گفت که موفقیتهای امینم از زمانی که اولین آهنگ رپ کردی تحت عنوان(ظالم) که دراوایل سال ٨٩ به سمع و نظرهموطنان رساند.باهمکاری وهمراهی بهترین رپ خوان غرب کشورهنرمندمحبوب وسرشناس ایوب قلعه یک پیروزی سراسری در سبک رپ کردی شد.ایوب قلعه اولین رپ خوان غرب کشوربعدازهمکاری باآهنگ ظالم تابه الان باچندتاازآهنگهای فوالعاده قشنگه امین همچون(شکست عشقی،متأسفام ارات،دوست درم)درلابه لای صدای امین آهنگهاروجذاب ودوستداشتنی ترکرده در ایران تجربه های کنسرت های متعدد در شهر هایی مانند( تهران – کرمانشاه – خوزستان- بروجرد-و…) داشته است و همچنین در کشور های حاشیه خلیج فارس هم بر روی سن رفته و با اجرای خوبش فرهنگ ایران و ایرانی بودن را به دنیا معرفی کرده است. در سال ۱۳۹۰با اجرای کار های مثل ظالم و دل ساده و بنال ای دلم یکبار دیگر دل مردم را به هیاهو در آورد در همین سال به پیشنهاد اقای امیر حاتم وند و با موافقت محمد امین غلام یاری وب سایت رسمی خود را راه اندازی کرد تا ارتباط ایشان با طرفدرانش آسانتر باشد . با تشکر ویژه از اقای علی جبلی و علی خسروی که اگر لطف ایشان نبود ما در کارهایمان به این اندازه موفق نبودیم. . ودر پایان هنرمند واقعی که به پیشرفت کار خود عشق می ورزد هر چه در دنیای هنر پیش می رود آثار قدیم خود را کمتر می پسندد من معتقدم که در دنیای هنر نباید در جا زد باید تا دور دست ها پیش رفت و افق هنر را وسعت بخشید هنر به ایثار نیاز دارد باید از آسودگی دست برداشت و برای اعتدال هنر بیشتر کوشش کرد همیشه از خود خواهی پرهیز کرد و جز به هنر خود به چیزی نمی اندیشید و اجازه نمی دهدکه هیچ چیز حتی عشق او را از منظورش دور سازد این مطلب که موسیقی باید بتواند در روح آدمی آتش بر انگیزد ایمان داردم امید است که با تفکرات و اندیشه ها ی عالی و انتقاد پذیر بتوانیم راه هنرمندان و عاشقانم زنده یاد این تمدن را پاس داشته و در اصلاح مسیر خود و دیگرانم بکوشیم با تشکر از تمامی اساتید و دوستانی که دلسوزانه مرادر این کار یاری داده اند وهوادانی که اگر تشویق و دلگرمی ان عزیزان نبود هرگز خود رادر این جایگاه نمیدیدم . آرزو مندم که بتوانم پاسخگوی تمامی لطف و عنایت مردم عزیز و هنردوست ایرانی باشم و بتوانم به عنوان یک خدمت گذار در عرصه موسیقی غنی ایرانی وظیفه خود را هر چه در توان دارم به نحو احسن تقدیم صرفدارانم نمایم مطالب این وب سایت بصورت کاملا حقیقی و بدون غلو و ستایش می باشد. هر گونه کپی بر داری از متن بیوگرافی با ذکر منبع مجاز می باشد ./

 


ترانه های کردی ام با اقبال بیشتری روبرو بوده اند / گفتگو با امین شیرزادی شاعر مطرح کرمانشاهی
گفتگو: امیر سنجابی
امین شیرزادی را شاید بیشتر با ترانه های کردی او که توسط خوانندگان مطرح اجرا می شود، بشناسیم.. به گفته ی خودش در شب یلدای سال ۱۳۴۷ در روستای قباد شیان از توابع اسلام آباد غرب متولد شده است. تحصیلات ابتدایی اش را در روستای زادگاه اش گذرانده و به دلیل نبودن مدرسه ی راهنمایی در روستا، دوران راهنمایی را در مدرسه ی دهقان قلعه شیان به پایان می برد و پس از آن تحصیلات متوسطه را در شهر اسلام آباد غرب ...
 
 امین شیرزادی را شاید بیشتر با ترانه های کردی او که توسط خوانندگان مطرح اجرا می شود، بشناسیم.. به گفته ی خودش در شب یلدای سال ۱۳۴۷ در روستای قباد شیان از توابع اسلام آباد غرب متولد شده است. تحصیلات ابتدایی اش را در روستای زادگاه اش گذرانده و به دلیل نبودن مدرسه ی راهنمایی در روستا، دوران راهنمایی را در مدرسه ی دهقان قلعه شیان به پایان می برد و پس از آن تحصیلات متوسطه را در شهر اسلام آباد غرب می گذراند. در سال ۶۷ نیز در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در رشته ی پرستاری پذیرفته می شود و اکنون زندگی اش پیرامون ادبیات و شعر می گردد و گفتگوی زیر پیرامون هنر و زندگی او انجام شده است.
آقای شیرزادی آغاز فعالیت های ادبی شما به چه زمانی برمی گردد؟
شروع فعالیت های ادبی من به سال ۶۷ برمی گردد که در اصفهان دانشجو بودم. البته وجود ذوق شعری را در دوران راهنمایی در خودم حس کردم. اما نه کسی بود که مرا درست راهنمایی کند و نه امکانات مطالعه برایم وجود داشت. از همان نوجوانی شیفته ی شعر شدم و هر کجا شعری می دیدم مشتاقانه حفظش می کردم. دیوان حافظ، رباعیات خیام، دوبیتی های باباطاهر و "چپگه گل" شامی کرمانشاهی را همان سال ها خواندم.
ورود به اصفهان برای من آغاز دوران فعالیت های ادبی بود. آن روز ها تازه وزن شعر را یاد گرفته بودم و در انجمن های دانشجویی شرکت می کردم. از طرفی هم با شاعرانی چون استاد محمد مستقیمی(راهی)، سعید بیابانکی و ... آشنا شده بودم و این مسائل موجب شد که شعر برایم جدی تر شود.
شما به دو زبان کردی و فارسی شعر و ترانه می نویسید. با کردی نویسی آغاز کردید یا فارسی نویسی؟
با غزل شروع کردم و آن هم با زبان فارسی ... در مقطعی از همان سال ها به واسطه ی اجرای یک شب شعر کردی در دانشگاه، در زمینه ی شعر کردی هم ذوق آزمایی و اتفاقا مثنوی بلندی سرودم که بسیار مورد تشویق حضار در تالار دانشگاه اصفهان قرار گرفت. از سال ۶۹ کارهایم در روزنامه های اطلاعات، کیهان، جمهوری اسلامی، رسالت و ... و مجلات اطلاعات هفتگی و جوانان چاپ می شد. در سال ۷۳ با شاعران هم دیارم آقایان جلیل آهنگر نژاد، علی سهامی، رضا موزونی، سعید عبادتیان و ... آشنا شدم و فعالیت هایم در زمینه ی شعر کردی برایم جدی تر شد.
شعر کردی را با تشویق این دوستان بیشتر پی گیر شدم. با غزل کردی شروع کردم و در سال ۸۴ یا ۸۵ اولین ترانه ی کردی را هم برای تیتراژ برنامه ی تلویزیونی شبانه ی "شه وه یل کرماشان" به همکاری آقای بیژن ارژن ساختم و ورود من به عرصه ی ترانه نیز از همان برنامه بود.
حتما شما نیز تعریف خود را از شعر دارید. می شود برای ما بگویید که تعریف تان از شعر چیست؟
شعر علاوه بر ماهیت واژگانی، یک جریان روحی است. به صورتی که آهنگ همین واژگان ساده گاهی چنان گیرا و عجیب است که انسان را متحول می کند. شعر عصاره ی احساسات انسانی در قالب واژگان و هارمونی است. در حال حاضر شعر بخش زیادی از ذهن و زندگی من شده است و با توجه به اینکه در تمام لحظات درگیر حس شاعرانه هستم، تمام اتفاقات زندگی را به نوعی شبیه شعر می بینم و از بسیاری از این اتفاقات الهام می گیرم و تصویرهای شاعرانه را در قالب کلمات می ریزم.
شعر های شما عموما غزل هستند. مثل اینکه علاقه ی خاصی به قالب غزل دارید؟
غزل قالب عجیبی است. بله من دلبستگی زیادی به قالب غزل دارم و معتقدم که غزل فخیم ترین شکل شعر است. به نظر من هیچ قالب دیگری نمی تواند مثل غزل تمام حس های شاعرانه را در ابعاد مختلف در یک قالب ارائه نماید.
از عاشقانگی صرف تا اجتماعی، سیاسی، اعتراض و تمام حس هایی که می شود در شعر بروز کرد. غزل دایره ی گسترده ای از حس را می تواند پوشش دهد و به همین خاطر غزل شاید تاثیر حسی بیشتری دارد.
شما هم شعر می نویسید و هم ترانه. چه تفاوت هایی را می شود بین این دو قائل شد؟
شعر معیارهای خاص خودش را دارد و ترانه معیار های خود را. هر چند که ترانه شاخه ای از شعر است که در برهه ای از تاریخ، هر چند برهه ای نه چندان دور و بسیار کمتر از عمر شعر از آن زاده شده است.
در شعر هر چه پیچیدگی تصویر و خیال بیشتر باشد، شاعرانگی به همان نسبت بیشتر خواهد بود. اما در ترانه پرهیز از پیچیدگی، دوری از جابه جایی ارکان و نزدیک شدن به زبان حسی عامه مردم، از عوامل موفقیت ترانه ی امروز است. مخاطب شعر گاهی مخاطب خاص است. اما غالبا ترانه ها مخاطب عام دارند و نمی شود ترانه را با همان پیپیدگی شعر برای مخاطب عام ارائه کرد. حتی گاهی اشعار محاوره ای فاصله ی بسیاری با ترانه دارد. استفاده از واژه ها در شعر و ترانه تفاوت اساسی دارند. واژه های فخیم در ترانه ی عامیانه که به زبان کوچه و بازار است جایگاهی ندارد.
جملات یا بندهای ترانه در صورت امکان باید به سادگی و روانی همین حرف زدن معمولی باشد. مخاطب شعر شاید به دنبال کشف یک تصویر، بارها و بارها یک شعر را مرور کند و به تصاویر متفاوت از شعر برسد. اما در ترانه این پیچیدگی به صلاح نیست چون موجب مخاطب گریزی خواهد شد. شنونده ی ترانه باید در همان شنود اول به بخش زیادی از حرف و حس خالق اثر دست بیابد و ارتباط برقرار کند.
در سوالات پیشین اشاره داشتید به تیتراژ برنامه ی"شه وه یل کرماشان" و همکاری تان با شبکه ی تلویزیونی استانی. غیر از آن تیتراژ فعالیت های دیگری هم با صدا وسیمای استان داشته اید؟
ترانه سرایی من از سال ۸۵ با همان ترانه ی تیتراژ برنامه ی "شه وه یل کرماشان" آغاز شد که بخشی از آن را آقای بیژن ارژن و بخشی دیگر را من سرودم. پس از آن تیتراژ برنامه های فصلی تلویزیونی اکثرا به این جانب پیشنهاد شد. در سال ۸۶ هم تیتراژ سریال تلویزیونی سایه مهتاب را بنده ساختم و از جمله کسانی که کارهای من را خوانده اند می شود به آقای اصغر ایمانی، جمشید عزیز خانی، اکبر آرمانده، عبدالرضا آرمانده، بهرنگ جباریان، حسین صفا منش و ... اشاره کرد.
در سال ۸۹ ترانه ی تیتراژ سریال قصه های لب رود را هم بنده سرودم که توسط آقای بهرنگ جباریان خوانده شد. اکنون هم با صدا و سیمای مرکز کرمانشاه در زمینه ی ترانه سرایی و کارشناس شعر و موسیقی همکاری دارم.
و ترانه های شما اکثرا به زبان کردی سروده شده اند.
بله اکثر ترانه های من به زبان کردی اند و ترانه های فارسی من کمتر اجرا شده اند. با توجه به فضای حسی اقلیمی و جمعیت مخاطب ترانه هایی که از رسانه ها پخش می شود و اهمیتی که شبکه ی رسانه ای استان به عنوان یک رسالت در حفظ زبان بومی دارد، بیشترین درخواست آهنگ از من برای شعر کردی است و خوشبختانه اکثر کارها هم مورد قبول واقع شده اند.
تحت تاثیر شاعر خاصی بوده اید؟
تحت تاثیر نه! من بعضی از شاعران را خیلی دوست داشتم و از زبان و تخیلشان خیلی خوشم می آید. اما هیچ وقت با فضای کارشان آن قدر خو نگرفته ام که روی کار خودم تاثیر بگذارد. همیشه سعی کرده ام خودم باشم. دوست دارم در شعرهایم به زبانی دست پیدا کنم که بدون امضای مولف، برای خواننده و شنونده قابل شناسایی باشد.
من همواره غزل های شما را خوانده ام و ترانه هایتان را به زبان کردی که توسط اکثر خوانندگان اجرا شده اند را گوش کرده ام که همگی گواه بر شاعری توانمند می دهند. چرا تا کنون به چاپ کتاب اقدام نکرده اید؟
در زمینه ی چاپ با نوعی تنبلی و کم انگیزگی مواجه بوده ام و علتش را نمی دانم. سال ۷۸ مجوز اولین مجموعه شعرم را گرفتم و در آخر کار از چاپ آن پشیمان شدم. گاهی شرایط استقبال از کتاب و خصوصا شعر آدم را واقعا دلسرد می کند. از طرفی توسعه ی راه های دست یابی به آثار هنری از جمله سایت ها و وبلاگ ها و ... باعث می شود که فکر کنم مخاطب پی گیر نهایتا به خواسته ی خود خواهد رسید و آن آثاری که بخواهد پیدا خواهد کرد و مجموعه ی این شرایط نوعی دلسردی را برایم رقم زده است. تازگی ها هم یک مجموعه غزل از من توسط حوزه هنری در دست چاپ است که تقریبا بیشتر از یک سال است که منتظر چاپش هستم و اکنون تقریبا از چاپش ناامید و حتی پشیمان شده ام.



بۆ گەلی کوردی هەژار، بوویی بە داری ڕیشە دار
 
 کوردستان بە ناوی تۆ دەرکەوت لە هەر دیار
 
 کوردستان بە ناوی تۆ دەرکەوت لە هەر دیار
 
تا وێنەی تۆمان هەبێ نامرین، ئافەرین قازی موحەممەد ئافەرین
 
 ئافەرین ئەی پێشەوای کورد ئافەرین
 
 بۆ خەباتی خەڵکی کورد، گیانی خۆتت کردە پرد
 
 ناوی تۆ لە مێژوودا، ناوی کوردی زیندوو کرد
 
 تا وێنەی تۆمان... هەبێ نامرین، ئافەرین قازی موحەممەد ئافەرین
 
 ئافەرین ئەی پێشەوای کورد ئافەرین

.: Weblog Themes By Pichak :.


:
تماس با ما



دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

امارگیر حرفه ای سایت


Up Page

کد حرکت متن دنبال موس

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل

كد ماوس

منبع کد های جاوا اسکریپ وقالب وب
کد پیغام خوش آمدگویی
منبع کد های جاوا اسکریپ وقالب وب
پرینت

کد متحرک کردن عنوان وب

کدهای رایگان وبلاگ